تبليغاتX
یوتو

یوتو

 

 

در خيابان هفتم

با كفش‌هاي پاشنه بلند

با لباس‌هاي قرمز و زرد

مي‌رقصيديم

و آسمان رفته رفته آبي مي‌شد.

كلاغ‌ها و گنجشك‌ها جفت‌گيري مي‌كردند

و انسان‌ها.

من

براي گربه‌ها كالباس مي‌ريختم

رودخانه‌ها

همه به دريا مي‌ريختند

و هيچ‌كس تنها نبود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 2:16  توسط مهدی  | 

 

 

ما اولين كساني بوديم كه جاني را ديديم. يعني اولين انسان‌هايي بوديم كه يك كاكولوس را ديديم. كاكولوس، موجود زنده‌اي است كه روي دو پا مي‌ايستد، بدن پشمالو، كشيده و مار مانند، و چهار دست آويزان دارد. كاكولوس از دست‌هاش هيچ استفاده‌اي نمي‌كند، تمام كارهاش را با پاهاش انجام مي‌دهد. دست‌هاش فقط چهار زائده‌ي به درد نخور هستند.

نمي‌خواهم خسته‌تان كنم. كاكولوس، چنين موجودي است و صورت بسيار زيبايي دارد. صورت‌ش چيزي بين انسان و روباه است. يا اصلن اين طور هم نيست. فقط زيباست. صورت‌ش فقط زيباست و هيچ ربطي به بدن‌ش ندارد.

بله، و ما آخرين انسان‌هايي بوديم كه كاكولوس ديديم. چند روز بود كه چيزي نخورده بوديم، و توي آن جزيره هميشه گرسنه بوديم. كاكولوس را، چون صورت زيبايي داشت چند روز نگه داشتيم. ولي گرسنگي فشار بدي آورد و سرش را بريديم و ذبح‌ش كرديم و خورديم‌ش.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 19:10  توسط مهدی  | 

 

 

اون آدمي بود كه وقتي مي‌اومد خونه، مي‌گفت: پروين، چيزي نمي‌خواي از بيرون بگيرم برات؟ مي‌دوني، و هروقت من را مي‌ديد، مي‌خواست باهام صحبت كنه. البته كه ما هميشه با هم صحبت مي‌كرديم، ولي من خيلي دقت نمي‌كردم. آدم هيچ‌وقت خيلي دقت نمي‌كنه.

بله، اون هميشه دوست داشت كه با من صحبت كنه. نمي‌خواست حرف خاصي بزنه. فقط موقعي كه داشت باغچه رو هرس مي‌كرد يا داشت ذغال‌هاي قليون را آماده مي‌كرد، دوست داشت يه صحبت كوچولويي با هم داشته باشيم. اون آدمي بود كه دوست داشت از زندگي‌ش خيلي لذت ببره، حتي اگه اين لذت از يك سري چيزهاي كوچيك مي‌اومد.

چيزهاي واقعن كوچيك. چيزهايي كه دوست ندارم با نوشتن خراب‌شون كنم.

 

آدم هيچ‌وقت خيلي دقت نمي‌كنه، جاهايي كه بايد دقت كنه. من حالا معتقدم آدم بايد توي روابط انساني‌ش خيلي دقت كنه، به خصوص با آدم‌هايي كه ريشه‌هاشون توي خاك نيست. ريشه‌هاشون يه جوري هست كه مي‌تونن هرجايي برن.

چند وقت هست كه شروع كردم به اعتقاد پيدا كردن به اين جور چيزها. كه مي‌تواند براي بقيه خنده‌دار باشد.

شايد من باز دارم زياد من من‌م و اين‌ها مي‌كنم. ولي واقعن قصدم اين نيست. فقط خواستم ياد خودم بياورم. فقط خواستم به ياد آن آدم باشم. خواستم يك اسم ديگر براي‌ش پيدا كنم. چون حالا كه مرده بايد اسم‌ش عوض شده باشد. من خيلي خوشحال‌ام كه به مرده‌اش، توي قبر نگاه نكردم. حالا هميشه زنده توي يادم هست. اصلن يادم نمي‌آيد كه مرده باشد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 21:21  توسط مهدی  | 

 
Who links to me?